تبليغاتX
دلنوشته های من











دلنوشته های من

سلاااااااام.

امدم نت که تولد یکی از بهترین دوستامو تبریک بگم امیدوارم همیشه هرجا که هست پیروز و سربلند باشه.

بفرمائید کیک

مهمونامون زیاد بودن ما تصمیم گرفتیم دو تا کیک درست کنیم.البته که خودم درست کردم

سمیه ی عزیزم تولدت مبارک الهی تولد ۱۰۰ سالگیت رو با هم جشن بگیریم.

بای

+نوشته شده در 87/07/22ساعت20:34توسط فرح ناز |
؟؟؟؟؟

امريکا
شما به رئيس‌جمهور امريکا می‌گوييد: «مادرت رو...»! ولی اتفاق خاصی نمی‌افتد، فقط شما معروف می‌شويد و دربارهء مادر رئيس جمهور کتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد کسب می‌کنيد! اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما به دادگاه شکايت می‌کند و شما مجبور می‌شويد که بابت غرامت، همهء‌ پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد


 
انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير هم به شما می‌گويد: مادر خودت رو

 
فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و بلافاصله ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما، به رئيس‌جمهور می‌گويند: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه ‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و آنرا در روزنامه‌ها و مجلات و راديو و تلويزيون منتشر می‌کند

 
ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير تعظيم می‌کند و به شما می‌گويد: ببخشيد، ولی فکر نکنم مادرم از شما خوشش بياد

 
آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد: «مادرت رو...»! پليس به سراغ شما می‌آيد و به شما می‌گويد: لطفاً با مادر صدراعظم کاری نداشته باشيد

 
سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد: «مادرت رو...»! از مردم ر‌أی‌گيری می‌شود که آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه؟! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! ولی اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌کند

 
ترکيه
شما به رئيس‌جمهور ترکيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! و رئيس‌جمهور هم اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌کند. اگر شما کُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه احضار می‌کنند و او در بين راه فرار می‌کند و به يونان پناهنده می‌شود

 
سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد: «مادرت رو...»! منشی دفتر نخست‌وزير با شما تماس می‌گيرد و شماره تلفن مادر نخست وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ کنيد

 
هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد: «مادرت رو...»! نخست‌وزير شما را به خانه‌اش دعوت می‌کند و خاکستر مادرش را که سالها پيش مُرده به شما نشان می‌دهد و برای شما آواز می‌خواند و گريه می‌کند. شما هم متأثر می‌شويد و به خانه برمی‌گرديد و می‌بينيد که خانواده‌تان ناپديد شده‌اند و سالهای سال به دنبال خانوادهء‌ خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود

 
کانادا
شما به نخست‌وزير کانادا می‌گوييد: «مادرت رو...»! مادر نخست‌وزير خبردار می‌شود و مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌کند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست وزير را...ا

 
کلمبيا
شما به رئيس‌جمهور کلمبيا می‌گوييد: «مادرت رو...»! بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خود را دار می‌زنيد! چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار دور گردنتان است و با گلوله سوراخ ‌سوراخ شده‌ و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند! پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومهء شهر دفن می‌کند

 
چين
شما به رئيس‌جمهور چين می‌گوييد: «مادرت رو...»! رئيس‌جمهور هم به صورت لفظی، هم شما و هم خانواده‌ تان را...! سپس شما به همراه خانواده ‌تان به کرهء ‌ماه تبعيد می‌شويد

 
ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد: «مادرت رو...»! روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌کنند و مافيا به خاطر شهوت زيادتان، به شما پيشنهاد همکاری در زمينهء تهيهء‌ فيلم‌های پورنو می‌کند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يک بازی دوستانهء فوتبال بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجهء مفتضحانه ‌ای شکست می‌دهد

 
روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد: «مادرت رو...»! فردای آن روز شما دچار يک سانحه شده و در تصادف با اتومبيل کشته می‌شويد! به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود که شما در حال مستی رانندگی کرده‌ايد و شدت تصادف چنان زياد بوده که بدن شما تکه ‌تکه شده است

 
عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد: «مادرت رو....»! همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد: «مادرت رو...»! همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌کند

 
+نوشته شده در 87/07/15ساعت10:29توسط فرح ناز |
وداع

مي روم خسته افسرده وزار

سوي منزلگه ويرانه ي خويش

به خدا مي برم از شهر شما

دل شوريده وديوانه ي خويش

مي برم تا كه در آن نقطه ي دور

شستشويش دهم از رنگ نگاه

شستشويش دهم از لكه ي عشق

زين همه خواهش بي جا تباه

مي برم تا ز تو دورش سازم

زتو ،اي جلوه ي اميد محال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

ناله مي لرزد ،مي رقصد اشك

آه،بگذار بگريزم من

ازتو ، اي چشمه ي جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

بخدا غنچه ي شادي بودم

دست عشق آمد واز شاخم چيد

شعله ي آه شدم ،صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم ،خنده به لب ، خونين دل

مي روم از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

+نوشته شده در 87/07/13ساعت23:19توسط فرح ناز |
من از هر آنچه که به تحلیل اشتباه من در نزد تو دامن میزند متنفرم. من از این زندگی دو جنسی از زن بودن و مرد بودن متنفرم. من و تو انسانیم و ای کاش برای عاشقیمان همین کافی بود آنگاه کسی ما را برای در آغوش گرفتن یکدیگر یا در خیابان قدم زدن محکوم نمی کرد . آنگاه می توانستیم در ساحل دریا لخت و برهنه بی هیچ شهوتی به آبتنی اندیشه هایمان بپردازیم.

کاش دنیا اینقدر در جنسیت غرق نبود ، ای کاش اینقدر تنها نبودیم ، ای کاش اینقدر کسانی ر ا که دوست داشتیم و عاشق بودیم به خاطر جنسیت و شهوت از دست نمیدادیم. ای کاش مثل همان روزهای اول فقط به خنده ها و کرشمه های همدیگر می اندیشیدیم.


من از این بدبینی که میان من و تو جاریست متنفرم ، از ذهنیت منفی تو نسبت به خودم متنفرم از زن بودن خود و زن و مرد بودن همه نیز متنفرم. مرد بودن همه مهر شهوانی و جنسی بودن بر پیشانیم زده و زن بودن خودم کالا بودنت را به رخ میکشد.

این پست نوشته ی من نیست اما حرفه منه...

+نوشته شده در 87/06/25ساعت0:21توسط فرح ناز |
این روزا مدام دلم می گیره
می دونم ذهنت انباشته از این گلایه های تکراریه
حضورت مخالف عقیدته
ببخش منو اگر به عقایدت احترام نمی ذارم!
تنها دلخوشیم خودخواهیته که جلوی خودخواهیه خودم می ایسته...

اینو می دونی؟

 

+نوشته شده در 87/06/19ساعت14:7توسط فرح ناز |
مردگان چه مهمانان بی درددسری هستند.

نه به دستی

 

ظرفی را چرک می کنند

 

نه به حرفی دلی را آلوده

 

تنها به شمعی قانعند

و

اندکی سکوت


+نوشته شده در 87/06/12ساعت0:32توسط فرح ناز |
پاییز

از چهره طبیعت افسونکار
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
این جلوه های حسرت و ماتم را
 پاییز ای مسافر خک آلوده
در دامنت چه چیز نهان داری
جز برگهای مرده و خشکیده
دیگر چه ثروتی به جهان داری
جز غم چه میدهد به دل شاعر
سنگین غروب تیره و خاموشت ؟
جز سردی و ملال چه میبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سکوت غم افزایت
اندوه خفته می دهد آزارم
آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
پاییز ای سرود خیال انگیز
پاییز ای ترانه محنت بار
پاییز ای تبسم افسرده
بر چهره طبیعت افسونکار
 

+نوشته شده در 87/06/01ساعت23:4توسط فرح ناز |
عشق آنست لحظه ای خندیدن
وسالها اشک ندامت ریختن.....
+نوشته شده در 87/05/29ساعت12:13توسط فرح ناز |
سلام
وای وقتی می رم بیرون می بینم همه جا دارن شیرینی می دن شربت می دن جو می گیرتم فکر
می کنم به خاطر منه
ارزوهای خوبی دارم امیدوارم بهشون برسم
با یه دوست همین امروز رابطمون تموم شد.خدا رو شکر
دیگه از دست اخلاقای بدش نمی دونستم چی کار کنم
فقط یه تجربه برام موند به هر کی بیشتر رو بدی بیشتر سوارت می شه
دیگه ازش چیزی نمی نویسم چون برام ارزش نداره.
تولد همه ی مردادیها مبارک
امیدوارم بهترین زندگی رو داشته باشن چون واقعا ارزشش رو دارن


+نوشته شده در 87/05/26ساعت20:5توسط فرح ناز |
سلام
دو روزه دیگه تولدمه.
الان حوصلم سر رفته بود گفتم بیام وب رو اپ کنم اگر حسش رو داشتم روز تولدم هم اپ می کنم
امسال احساس می کنم فرق می کنه خیلی چیزا تغیر کرده.تغیرات خوب و بد
می خوام اتفاقات مهمی که تو ی زندگیم افتاده رو بنویسم.
امسال خیلی دوستای مختلف پیدا کردم.
کسی از زندگیم بیرون رفت که حالا بابتش از خدا ممنونم
مشکلات خانوادگی داشتم
اتفاقی که فکر نمی کنم تا اخر عمرم بتونم هضمش کنم برام افتاد یه پیشنهاد کثیف از کسی که اندازه ی چشمام اطمینان داشتم
دیگه درسم تموم شد البته منظورم مدرسه است
تجربه های جدید خاطره های بد
اشنائی با پسری که حظورش تو زندگیم عجیبه اما دوسش دارم
یه خورده از رفتارام تغییر کرده
دیگه با خونسردیم حرص دیگران رو در نمی یارم.
یه خورده عصبی شدم
اینده ام رو روشن می بینم
بعضی دوستام یا اشناها خیلی نامردی کردن
فکر می کنم این چیزا همیشه هست مهم اینه که بگذری تو روحیه ات هم خیلی تاثیرش ندی
می خواستم روز تولدم کنار دریا باشم اما نمی شه که
یکی از ارزوهام این که کاش یه نی نی داشتم
کاش مهشید یا پارسا یا پونه یا موری واقعی بودن
اینا بچه های خیالیمونن الکیم نیستنا ما کلی با هاشون حال می کنیم
من واقعا احساسشون می کنم
دیگه نمی دونم از چی بنویسم
بقیه باشه واسه روز تولدم
نیمه شعبان هم مبارک
به امام زمان خیلی اعتقاد دارم , بیشتر از اون به اینکه به منجی خیلی نیاز داریم



+نوشته شده در 87/05/25ساعت1:7توسط فرح ناز |